این نیز بگذرد... | ||
اون شب تا صبح گریه کرد.اما هیچ کس نفهمید.دلش از همه پر بود نمی خواست دیگه زنده باشه ! اون خیلی تنها بود .دردی داشت برای ارروم کردن درداش هر شب یه قرص ارامش بخش قدی می خورد. تا بتونه بی خیال باشه.اما خب نمی تونست ادامه بده .دیگه حوصله ی هیچی رو نداشت حتی چت کردن ! اون خودم هستم.خودمم که دارم ریزه ریزه اب می شم. صبرم تموم شده.شاید دیگه تو این دنیا نباشم و برای همیشه برم. فکر نکنید همه چی پول و خانوادس نه!من همه ی اینا رو دارم اما مهم ترین چیزو ندارم! یعنی عشق ! من خودم عاشق شاید باشم اما کسیو ندارم که منو به خاطز خودم بخواهد کسی رو ندارم که بتونم گرمای دستشضو احساس کنم و تو چشاش نگاه کنم کسی که موقعی که تمام دنبا رو سرم خراب شده دلداریم بده . کسی که همیشه از من طرفداری کنه. کسی که درکم کنهوبهم محبت بورزه.کسی که به حرفام گوش بده و منو تو بغلش بگیره .دیگه بسته زندگی. نظرات شما عزیزان: |
|
|
[ طراحی : میهن اسکین ] [ Weblog Themes By : MihanSkin ] |